تبلیغات
با من حرف بزن - چرا خلقم کردی؟

ما همچنان ایستاده ایم

چرا خلقم کردی؟
نظرات () |

بسم الله الرحمن الرحیم 

این چیزی که الان میخوام بنویسم با گوشت و پوستم حس کردم از ته ته دلم مینویسم  اینا همه معارفیست که سالها خوندم یا شنیدم یا  خودم بهش رسیدم بنابراین با همه وجودم میتونم ازش دفاع کنم 
  منتها گاهی خودم هم  ازش غافل میشم و اسیر چنگالهای سیاه شیطان مرتکب گناهان ریز و درشتی میشم که بعد از گناه جز ندامت و  اشک و توبه  کار دیگری از دستم بر نمیاد !!! میخوام بدونید منم یه ادمم از جنس خودت  معنی فقر و گرسنگی رو چشیدم  معنی ثروتمندی و  خوشگذرانی رو هم میدونم، لذتهای حرام و حلال رو به نسبه تست کردم  تو فشارهای سخت روحی روانی و عاطفی و مالی هم بودم و هستم  اینا میگم تا بدونی  صدام از جای گرمی درنمیاد ..اگر از زمونه دلخوری اگر ناراضی هستی از زندگیت اگر معنی دستورای خدا رو نمیفهمی و ازش دلخوری  همه این تفکراتت رو  برای دقایقی بذار کنار و جملاتی که از عمق جانم مینویسم بخون  از طولانی بودنش گلایه نکن وتک تک کلمات رو بخوان تادچار سو تفاهم نشی :


خسته ام و دلزده از دنیایی که عشق در ان ممنوعه  زیرا هر بار عاشق شدم  این فراق بوده که درد غیر قابل تحملی بر جونم انداخته  از دنیایی که معنی روح بزرگ یک انسان رو نمیفهمه  از دنیایی که نمیتونه نیاز منو به معنی واقعی پاسخ بده خدایا تا حالا گرسنه موندی؟ تا حالا دلت کسی رو خواسته؟ تاا حالا عاشق شدی؟ اگه یکی قدرتمند تر از تو پیدا شه  و این بلاهایی که تو سرم میاری سرت بیاره چه میکنی؟  خدایا ...خدایاااااااااااااا  اشک و فریاد صدام رو لرزون کرده  عصبانی و ناراحتم  دلگرفته از خدایی که بدون خواست من، منو به این دنیا اورده و رها کرده و رفته  و مدام برام امر و نهی میکنه !!!! دوباره صداش میکنم 
خداااااااااااااااا   چرا جواب نمیدیییییی   خداااااااااااین سکوتت از همه مجازاتهای دنیا سخت تره ..به خاک میفتم :
میخوای ذلت منو ببینی ؟ بیا ببین  بببین چه ناتوان منو خلق کردی ببین که در درونم نفس رو افریدی و شیطان رو ازاد گذاشتی تا منو فریب بده  بعد مدام بهم  امر و نهی میکنی  ...من اعتراض دارم ....کاش صدام رو میشنیدی....با تو ام  خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا قلبم درد اومده از اینهمه رنج منو رها نکن تو غصه هام  من از تو میخوام با من حرف بزنی .خدااااا  فقط با ادم خوبا حرف نزن  منم دریاب  من یه گناهکار بی پناهم ...خدا یا من بی پناهم .... اشک و اشک و اشک و هق هق  شدید 

 در میان گریه های بی پاسخم  لحظه ای گرمای لذت بخشی رو در کنار گوشم حس کردم  سرم را بالا میاورم احساس میکنم چیزی مرا در برگرفته   ترس و لذتی نا شناخته مرا فرامیگیرد ...بریده  بریده میگویم 
_ تو... کی ...هستی؟   نگاهم را به صورت مهربانش می اندازم چه دور است پس چگونه این چنین مرا در برگرفته .. نه ... اشتباه  میکنم او خیلی نزدیک است  از رگ گردنم هم نزدیک تر  مرا احاطه کرده  چشمان  زیبایش را  به نگاهمدوخته  باز سئوالم را تکرار میکنم 
_ تو کی هستی؟  با صدایی عجیب پاسخم میدهد صدایی مهربان و دوست داشتنی 
_ چه کسی رو صدا کردی ؟ لحظه ای ذهنم منجمد میشود خدای من یعنی تو؟؟؟ یعنی تو همان خدایی؟ همان خدای قادر مطلق؟ همان عالم مطلق  ؟
پاسخی نداد  و به چهره متعجب من خیره شد 
_ خدایا کی اومدی؟ که من متوجه نشدم؟ 
_ من همینجا بودم  همیشه اینجا بودم  این تویی که در غفلتی     
   یاد حرفای شرم اوری افتادم که چند لحظه پیش زدم  نادم و پشیمان سرم رو پایین انداختم  ارام زمزمه کردم 

_ معذرت میخوام برا حرفایی که زدم!!! ناراحت بودم      نگاهش نمیدانم چه معنی داشت و لبخندش، با لحن سرزش باری گفت
- پشیمانی ؟ پشیمانی تو  سطحیست و زودگذر  همین الان اگر بار دگر مرا نبینی به اولین مشکلی که برسی دوباره همه این جملات رو تکرار میکنی!!!                   راست میگفت  من تو خوشیها فراموشش میکنم  و تو غصه ها مدام نق میزنم و همه  چیز رو زیر سئوال میبرم  چشمه اشکم باز شد 
_من ...من نمیخوام بنده بدی باشم ....من دلم میخواد همیشه راضیت کنم  نمیدونم چی میشه  چی میشه ازت دور میشم ؟ چی میشه گناه میکنم ؟ تو همیشه ساکتی  تو .....گریه مجال حرف زدن نمیده  چهره اش تغییر نمیکند و خیره مرا نگاه میکند 

_ خودت اصرار داری خودت رو آزار بدی  والا من همه چیز رو برات توضیح دادم من روش رسیدن به ارامش رو برات  گفتم نگفتم؟  دوستانم رو اموزش دادم تا به تو همه چیز رو اموزش بدن  تو کوتاهی کردی  خودت نخواستی یاد بگیری  بجای اینکه سئوالاتت رو از اهلش بپرسی رفتی سراغ اشخاصی که خود اسیر شیطانند !!!  تو معنی خلقت خودت رو نفهمیدی  چند بار به تو گفتم  که به افرینش من دقت کن  چقدر به تو گفتم  که در زمین سیر کن و اثار و رمزهای منو کشف کن  تو چه کردی؟ 

_ من میخوام ..اما وقت ندارم  مگه این زندگی کوفتی میذاره!!!  هزار تا مشکل خودت میندازی جلو پام  تامیام حرکت کنم زمین میخورم  یه سری به بازار بزن الان برا خرید کوچکترین مایحتاجم  باید کلی بدوم  کی وقت میکنم  به این چیزا فک کنم       خدانفس عمیقی کشید و اندکی اخم بر ابروهای کبریایش نشست 
_ مسبب وضع موجود هم خودتونید  من رمز رسیدن به روزی رو بهتون اموزش دادم منتها شما از راه حرام  دنبالشین به هم ظلم میکنید  و  حق خودتون قانع نیستید گفته بودم اسراف و به جا نیاوردن شکر من  نعمتها رو از دستتون میبره نگفته بودم؟  من اون دستورات رو برا مدریت  نواقص دنیا بهتون دادم  اما جزگروه کوچکی بقیه طغیان کردید

_ خدایا  تقصیر من نیست  دستورات تو پیچیدست  و گاها غیر قابل فهم  مگه نگفتی بهم عقل دادی  اما این دستورات با عقل من جور نمیاد نمیفهمم 
_ اگر گوش داده بودی معنی همه رو به تو اموزش میدادم  راه فهمیدن معارف من عمل کردنه  چی شد که بقیه علوم رو از طریق ازمایش یاد میگیری اما  معارف  دین رو به زندگیت راه ندادی  مدتی با این  روش زندگی نکردی  تا اثارش رو ببینی از همون ابتدا به نفست  بها دادی و دنبال شهواتت رفتی  اینجوری زندگی رو بر خودت سخت کردی و خودت رو در ظلمت فرو بردی من رو که همیشه تو رو در برگرفتم ندیدی و مدام سرم فریاد زدی و منو به بی عدالتی متهم کردی  و این زمینه  وسوسه های شیطان رو بیشتر در کنارت مهیا کرد  من با قلبی رنجور  هبوط تو رو چگونه  نظاره کنم ای بنده من؟ 
وای لفظ بنده من اتش بر جانم انداخت با چشمان اشکیم به چشمان بی کرانش خیره شدم  با خودم گفتم ول کن این  گلایه ها رو الان که پیشته ازش لذت ببر سرم بر سینه کبریایش فشردم  و عقده دل باز کردم 
_ میخوام دیگه از پیشم نری ...میخوام همیشه پیشم بمونی ..من دوست دارم...من بهت احتیاج دارم   گرمی دستان پر مهرش رو روی دستانم حس میکردم 
_ خدایا به تو پناه میارم  تو هدایتم کن تو بر زخمهام مرهم بذار ...من به خودم ظلم کردم قبول ...من به فضلت پناه میارم  خدایا کمکم کن   دوباره نگاه کبریایش را  بر وجود خودم حس کردم . و زمزمه هایش را در گوشم شنیدم :
_ چرا ازم نمیپرسی ؟ من اومدم اینجا  تا امروز پاسخت رو بدم  نگاه پرسشگرم را درنگاه بی کرانش دوختم  و ادامه داد

_ فکر کن عزیز من ،به خلقتت، اینکه من چرا خلقت کردم؟ و اینکه تو چه باید بکنی؟ تا بتونی همه نیازهات رو بر طرف کنی  من درد و درمان رو در کنار هم خلق کردم  ببین تو خودت سراغ درمانهای من نمیری  به من اعتماد نداری من خالق تو ام ... درمان دردت رو از کی میگری زهرا؟؟؟ 
چه سئوال سختی خدا واقعا چرا خلقم کردی ؟  اینهمه دستورر برا چیه؟ این عبادتا برا چیه  ؟ ماهیت گناه چیه؟ ماهیت عبادت چی؟ 
در همه این سئوالها غرق بودم  که دوباره در گوشم زمزمه کرد 
_ فکر کن ای جانشین من  در زمین  فکر کن ای تویی که از منی،  من  لحظه ای تو را رها نکردم و همیشه در کنارتم  فکر کن ...فکر کن 


کات


اینجا یه  وقفه میذارم میخوام بریم فکر کنیم  ول کن مشکلات مسخره این دنیا رو  پشت فرمون ماشینت  وقتی داری قدم میزنی  وقتی داری قران میخونی ..وقتی داری ظرف میشوری ...هر وقتی که میتونی فکر کن  و اروم زمزمه کن  چرا خلقم کردی خدا ...

این  پست ادامه دارد با ما همراه باشید..........

پی نوشت : نوای  وبلاگ رو هم گوش کن خیلی قابل تامله




مرتبط با : چرا خلقم کردی؟
برچسب ها : دلیلل خلقت-چرا خلقم کردی-خلقت انسان-
نویسنده : زهرا
تاریخ : 1392/05/29
زمان : 08:10 قبل از ظهر
:: برگهای برنده تان را نسوزانید
:: دهه فجر مبارک
:: چرا دلشون میخواد فتنه زنده بمونه؟؟
:: چرا رفراندوم؟؟؟!!!!!
:: هفته وحدت
:: 9 دی در رفسنجان چه گذشت ؟؟
:: چرا محافظه کاری ....؟؟
:: نمیخوایم فکرررر کنیم ؟؟؟
:: گاهی خیلی زود دیر میشود
:: مقاومت تحریمها را شکست
:: چاهی که زمان احمدی نژاد کندن هنوز سرش بازه
:: یک هشدار بزرگ
:: لقمان جان کجایی جات خالیه
:: درباره رمان جادوی عشق
:: رمان جادوی عشق ( قسمت اخر)(1)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت اخر)(2)
:: وبگردی( پست ثابت)
:: قبلش چی میگفتن حالا چی میگن!!!!
:: دولت راستگویان ایا پاسخگو هست؟؟؟
:: ازادی یواشکی یا طغیان در برابر خدا
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی و دوم )
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی و یک)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی ام)
:: وبگردی( پست ثابت)
:: سلام صداو سیما
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست ونهم)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست وهشتم )
:: در سر اقای هاشمی چه میگذرد؟؟؟
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست وششم)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست و پنجم)


نمایش نظرات 1 تا 30

قالب وبلاگ

قالب میهن بلاگ

بازی آنلاین

آپلود سنتر

آپلود عکس