تبلیغات
با من حرف بزن - چرا خلقم کردی؟(قسمت دوم)

ما همچنان ایستاده ایم

چرا خلقم کردی؟(قسمت دوم)
نظرات () |


بسم الله الرحمن الرحیم 

سالها به این سئوال فکر کردم کتابای زیادی هست تا جایی که  دیدم خوندم و سخنرانیهای جالبی هم گوش دادم اما دلم راضی نمیشد به این جوابا. پاسخ خود قران که میگه برا عبادت خلق کردم و تفاسیرش میگن عبادت تنها نیست و عبودیت هم هست  وخدا میخواد که ما بندگی رو بیاموزیم  همه وهمه  درسته اما ..اما دل بی قرار من با این چیزا اروم نمیگیره
 
 خدایا؟ یعنی منو خلق کردی تا عبادتت کنم؟ تو چه نیازی به  عبادت من داری اخه؟ میگی من نیاز ندارم به عبادتت و ا ین تویی که نیاز داری خب قبول اما چرا باید خلقم کنی تا بعد نیاز به پرستیدنت داشته باشم ؟ گیج ومبهوت  دلتنگ و خسته بار دیگه سر سجاده نشستم هنوز از این دنیا دلگیرم  ..خدایا هر نعمتی رو که  استفاده میکنم تهش به« هیچی» میرسم  . بعد از همه خوشیها و لذات بازم اروم نمیگیرم  نماز و دعا و فقط کمی تسکینم میدن  و باز بی قرار میشم . خدایا میشه یه بار دیگه باهام حرف بزنی؟ ایندفه مث دفه پیش فریاد نزدم چون باور داشتم صدام رو میشنوه  چون از اون چشمای بی انتهاش خجالت میکشیدم از بزرگی وکرمش که با وجود بی نیازیش خودش رو ملزم میکنه با مخلوق خودش حرف بزنه . ای متکبر  چگونه با همه تکبرت  برای هدایت من اینهمه  برنامه میریزی چگونه  اینهمه راه برای بازگشت من به سوی خودت باز میذاری چگونه نماز رو به من واجب میکنی و سهل انگاری منو  میبخشی و نادیده میگیری!!! تو چه متکبری هستی ای عزیز ای بی نیاز  ای خالق من  قلبم بی قرار  بودنت در کنار خودمه و چشمانم اشکبار برای شنیدن حرفات . با من حرف بزن ای خدای مهربون بی همتا... با من حرف بزن....

اهنگ حرفهاش در گوشم طنین انداز میشه  چقدر لحظه شماری میکردم برای این  لحظه در هوامعلق بودم و بوی  ملکوتش مستم میکرد  چشمانم را بستم که با چشم بسته تو را بهتر میتوان دید 
_ پروردگار عزیزم دلتنگ امدنت بودم     

_ بنده من به تو گفته بودم لحظه ای از تو دور نیستم نگفته بودم؟ من همیشه در کنارت هستم  
_ چرا حست نمیکنم خدا 
_ چون غافلی ...عزیزکم غافلی  از  توجه من به خودت .... جانم از محبتش لبریز شده بود  و گرمای لذت بخشی همه وجودم را داغ میکرد  فراموش کردم  برای چی صداش کردم، بودنش در کنارم کافی بود تا همه  دلایل و سئوالات و اعتراضات رو فراموش کنم این بار  بیشتر گرماش را حس میکردم نفسهای تندم ارام نداشت  ای کاش همین لحظه جانم را میستاند و دیگر از پیشم نمیرفت ...نه خدای من او بارها به من گفته بود که همیشه هست باید اینگونه بگویم 
کاش جانم را میستاند تا غفلت بار دیگر بر من چیره نمیشد    صدایش بار دیگر در جانم طنین انداز شد 

_ دنبال چی هستی    ذهن یخ زده من دیگر یارای تفکر نداشت اما زباننم بی اختیار  گفت:

_ دنبال تو ....دنبال عشق تو ...     .لبخند خدا وجودم را تسخیر کرد 

_ و این هدف من از خلقت تو بود .....باید چندین سال  در کوره حوادث  با باید ها و نبایدهای این دنیا زندگی میکردی تا به این حقیقت میرسیدی  این حاصل تنها   عقل تو نیست بلکه در وجودت  شعله میکشه و  این میل تو را تسخیر میکند       یک لحظه همه معماهای دنیا برایم حل شد و به پاسخ بسیاری از سئوالاتم رسیدم  

_ یعنی تو... یعنی تو ...    خداوند عالم حکیم ادامه داد :

_   همه کائنات و عالم رو  خلق کردم اما هیچ کدوم قابلیت درک و شناخت منو نداشتن ....من مخلوقی میخواستم که که عشق بورزه و معنی عشق رو بفهمه   میخواستم موجودی خلق کنم که  قابلیت این رو داشته باشه  تاقابلیت  تجلی صفات من در اونوجود  داشته باشه   اما نمیخواستم تو رو جبراً به این مقام برسونم  برای همین بهت اختیار دادم  و نمیخواستم  همه چیز رو اماده در اختیارت بذارم برای همین  توانایی پرورش یافتن و رشد کردن بهت دادم بستر رشد تو رو  در زمین قرار دادم  تا قابلیت این عشق رو پیدا کنی
  و  برای اینکه معانی رو بفهمی اضداد رو  خلق کردم  تا  از دروغ به معنی صداقت پی ببری از کفر معنی ایمان رو دریابی از زشتی معنی زیبایی رو درک کنی از رنج معنی ارامش رو درک کنی  بدیها رو خلق کردم تا خوبیها رو درک کنی ماهیت خوبیها  تو رو رشد میده و ماهیت بدیها مانند سم تو رو از رشد باز میداره ...خوبیها تو رو به اون عشق نزدیک و بدیها و گناهان از جنس غفلته  ، غفلتی که تو رو از راه  باز بداره و به همین  دنیا مشغول کنه 

 میخواستم نعمتهای منو بشناسی پس  ماکتهایی از نعمتهای حقیقی خودم در بهشت، در این دنیا برات قرار دادم تا معنی نور   زیبایی طراوت گل میوه و سایر نعمتها رو بفهمی اما اینا همش یک ماکته یک ماکت کوچک از نعمتهای واقعی من، من بهشت رو برات تدارک دیدم و انرا درجه بندی کردم تا با زحمت خودت  مکان بهتر رو برای خودت انتخاب کنی  و جهنم پرتگاههاییست که ماوای کسانی خواهد شد که از راه حقیقی منحرف بشن ... برای درک تو  مربیان زیادی از جنس خودت فرستادم و  تعالیمم رو از طریق انها به تو منتقل کردم و با تو سخن گفتم و قران را کتاب جاودان قرار دادم و خودم از ان محافظت کردم تا  سپاهیان شیطان  راه حق رو بر تو مخدوش نگردانند  هربار که گناه کردی زمینه توبه رو برای بازگشتت مهیا کردم  من عزیزترین خلق خودم رو برای هدایت تو به قربانگاه فرستادم  تا وسیله ای باشه برای هشدار که زیبایی های دنیا تو رو  باخودش نبره  و مدام با دیدن این اینه با خودت فکر کنی اون چه هدفیه که  عزیزترین خلق خدا جونش رو براش میده؟ 

اما اکثر انسانها تفکر نمیکنند  و اندیشه خودشون رو  جولانگاه شیطان میکنند زیبایی های نعمتهای ناقص این دنیا رو به اون چیزی که من در بهشت براشون مهیا کردم ترجیح  میدن  و عمر کوتاهشون رو بجای رشد  معنوی صرف لذتهای زودگذر میکنن  و خودشون رو از اونهمه نعمت بزرگ و لذت بخش محروم میکنن  و اسم این رو عقلانیت میگذارن!!!

بنده من ، گناه  ،هرچی که باشه بزرگ یا کوچک  یعنی غفلت و غفلت یعنی  رشد کافی نکردن برای بهره بردن از لذتهای واقعی  اگر به لذتهای دنیا بسنده میکنی معنیش اینه که رشد فکری نداری  معنیش اینه که بعد مرگ یک انسان عقب افتاده ذهنی هستی  که قادر به لذت بردن از  نعمتهای بهشت نیستی !!! و جنس  بندگی من از جنس تغذیه معنوی توست که تو رو یک انسان با همه تواناییهاش میکنه اونجوری میتونی در مراتب بالاتری از رضوان  من باشی  و از نعمتهای بی نظیر من بهره ببری ..من تو رو جاودان برای خودم میخوام ایا حاضری عاقل باشی و به من، خالق خودت اعتماد کنی؟ 

پینوشت: دوستان خوبم عازم مشهدم  همتون رو به خدا میسپرم  برای این موجود گناهکار دعا کنید شاید ایندفعه ادم شدم شدم شاید در ضمن خوبی هامون که از حد گذشته اگر بد دیدی حقتون بوده لابد یعنی حلال بفرمایید جمیعا  ... صلوات 



مرتبط با : چرا خلقم کردی؟
برچسب ها : هدف خلقت-چرا خلقم کردی-پوستر سجده-الهی رضا برضائک-
نویسنده : زهرا
تاریخ : 1392/06/3
زمان : 01:00 قبل از ظهر
:: برگهای برنده تان را نسوزانید
:: دهه فجر مبارک
:: چرا دلشون میخواد فتنه زنده بمونه؟؟
:: چرا رفراندوم؟؟؟!!!!!
:: هفته وحدت
:: 9 دی در رفسنجان چه گذشت ؟؟
:: چرا محافظه کاری ....؟؟
:: نمیخوایم فکرررر کنیم ؟؟؟
:: گاهی خیلی زود دیر میشود
:: مقاومت تحریمها را شکست
:: چاهی که زمان احمدی نژاد کندن هنوز سرش بازه
:: یک هشدار بزرگ
:: لقمان جان کجایی جات خالیه
:: درباره رمان جادوی عشق
:: رمان جادوی عشق ( قسمت اخر)(1)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت اخر)(2)
:: وبگردی( پست ثابت)
:: قبلش چی میگفتن حالا چی میگن!!!!
:: دولت راستگویان ایا پاسخگو هست؟؟؟
:: ازادی یواشکی یا طغیان در برابر خدا
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی و دوم )
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی و یک)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت سی ام)
:: وبگردی( پست ثابت)
:: سلام صداو سیما
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست ونهم)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست وهشتم )
:: در سر اقای هاشمی چه میگذرد؟؟؟
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست وششم)
:: رمان جادوی عشق ( قسمت بیست و پنجم)


نمایش نظرات 1 تا 30

قالب وبلاگ

قالب میهن بلاگ

بازی آنلاین

آپلود سنتر

آپلود عکس